بچه های خوش سفر
سلام به دختر گلم کیمیا و پسر عزیزم کسری جون
28مرداد توروزای گرم به همراهی دایی محمد و خونوادش و من و بابایی برای عروسی دانیال راهی شمال شدیم
دم صبح حرکت کردیم که شما اذیت نشيد تو ماشين اصلا نخابیدید دایی اینا متعجب بودن که چقدم سرحال بودين خیلی بهتون خندیدیم نزدیک قزوین برای ی صبحانه دسته جمعی وايستاديم خیلی خوب بود نون داغ و پنیر محلی وتخم مرغ آبپز وانگور حال داد حسابی شما وروجکا گشنتون بود با اشتها خوردين ما کیف کردیم براتون.
شب که رفتیم عروسی تا دم صبح اونجا بودیم و برگشتیم خونه داداش زندایی وفرداش با کلی آدماي باحال و شوخ رفتیم دیورش وجنگل خیلی بهتون خوش گذشت کلی تواون آب یخ بازی کردین کسری چند بار افتاد تو آب ولی دست بردار نبود از اینکه کنار جنگل به اون باصفایی رودخونه هم بود کیمیا کیف کرده بود آخه عاشق جنگل و همزمان دریام میخاد که اونجا براش مهیا بود باز تونسته بودیم ی خاطره خوب و ثبت کنیم
بچه های مامان دوستون دارم.

بچه های خوش سفر
