kodakeman

بدون عنوان

1395/4/23 14:00
نویسنده : mamani
52 بازدید
اشتراک گذاری

شش سال پیش همچين روزی داشتم خودم و آماده میکردم برای دیدنت برای بوییدنت خیلی ذوق داشتم که صورت مثل ماهت و ببینم خاله ندا و خاله مژگان اومده بودن پیشمون داشتن خونه رو برای اومدنت آماده میکردن بابا بی صبرانه دل دل میکرد که تو بغل بگیرتت و حس پدرشدن و درک کنه وخلاصه کلی انتظار ما به لحظه آخر رسیده بود 

بله دختر ناز من اومدنت تو زندگی من و بابایی واقعا مثل ی گنج با ارزش بود و برای همین اسمت کیمیا و انتخاب کردیم. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

محجوب بانو
24 تیر 95 3:42
سلام عزیزم خوش اومدی خو عکسای این کیمیا خانوم کجاس؟؟؟ به بوی بهشت ما هم بیایید خوشحال میشیم خانومی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد