یکسالگی کسری
سلام کیمیا و کسری جونم
اینروزایی که میگذره بهترین روزای زندگی ی مامان که شوق بزرگ شدن هاش بچه هاش سختی و ازیادش برده تموم هم و غمش بچه هاش میشه، دلتنگی سهم کوچیکی ميشه از گذشت زمان.
خیلی دوست داشتم ی جشن تولد حسابی بگیرم که هیچ تضادی بین بچه هام نباشه اما چون تولد کسری جونم با آخرا ی سال مواجه شده یکم ردیف کردنش برای فامیلا سخت بود منم اصرار نکردم ی تدارک کوچولو دیدیم و با خرید ی کیک خشگل که انتخاب کیمیا بود رفتیم خونه دایی محمد اونا درجريان نبودن سورپرايز شده بودن زهرا از خوشحالی بالا و پایین میپرید.
پسر من یکساله شده بود چه زود گذشتچه شیرین بود چه سخت اما گذشت خدایا به من چند سال بچه ندادی اما هردو رو با فاصله کم دادی حکمتت و شکر بزرگیتو شکر.
روزهایی که گذشته بود خیلی برام شیرین بود فکرشم نمیکردم که بتونم از پسش بربیام چون من فقط بابا وداشتم که تو این یکسال کمکم باشه که اونم دریغ نکرد، کیمیا خانوم تر شده کسری مامان بزرگتر شده چند تا کلمه ميگه اون شب خونه دایی خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم و ی جشن خوب و با هم ثبت کردیم.
کسری جونم امیدوارم با تن سالم جشن تولد صد سالگی بگیری من بیشتر از هرروز دوست دارم.

یکسالگی کسری
