kodakeman

مادر شدم

1395/4/24 1:12
نویسنده : mamani
55 بازدید
اشتراک گذاری

ساعت پنج به اتفاق دایی و بابابزرگ وخاله مژگان و خاله فاطي و بابایی راهی شدیم، ی چیزی باهام کم بود. 

کارای بستری تموم شد ی خداحافظی گرم کردم و رفتم اتاق عمل اونجا گفتم ببهوشی نمیخام با دکترم صحبت کردن با تفاوق راضی شدن منو از کمر سرکنن،ساعت نزدیک هفت بود زمان نمیذاشت.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد