kodakeman

مادر

1395/4/24 1:17
نویسنده : mamani
74 بازدید
اشتراک گذاری

دکتر اومد کلی باهام خوش و بش کرد و کارای زايمان شروع شد ی ساعت روبرو م بود ی ربع به هفت برای ی لحظه تمام تنم لرزید چیزی از داخل دلم محکم کنده شد، واای خداایا صدای گریه دخترم تمام هستی من پرستارا گفتن ی دختر مینیاتوری زیبا 

چون بيهوش نبودم جایزه گرفتم تورو گذاشتن رو سینم چند ثانیه بعد بردنت. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد