kodakeman

روزهای باتو بودن

1395/4/24 12:44
نویسنده : mamani
66 بازدید
اشتراک گذاری

دختر مامان داره اولین بهار و تجربه میکنه قشنگم تو ماه بهمن تو و خاله ندا و تنها گذاشتم بعد چکاب زايمان دومین بار بود که بدون تو جایی ميرفتم، من به همراه خاله فاطي رفتیم خيابون بهار (الان عاشق اونجايي و برای هرچی میگی ميشه بریم بهار) برای دختر نازم کلی لباس خوشگل خریدم ی کفش ناز پرنسسی لباس خونگي جوراب شلواری عروسکی واای خداایا اینا رو گل من بپوشه چی ميشه از ذوق تو پوست خودم نمیگنجیدم فاطي از من بدتر ضعف میکرد و میگف منم بچه میخام وای از زمان سارا به اینور لباسا چقد شیک شده تنوع بيشتره خلاصه کلی گشتیم باهم بهترینارو برات خریدم و انقد زنگ زدم به خاله جویای حالت بودم که شاکی شد و گفت کیمیا آرومه اذیت نکرده تو به کارت برس که بیای خونه نمیدونست اگه بهانه شیر کنی چجوری ارومت کنه غروب گذشته بود اومدم خونه خیلی دلم برات تنگ شده بود وقتی دیدی منو چهار دست و پا تندی اومدی بغلم صفت بغلت کردم و شروع به بوسیدنت کردم و خاله با شوق خریدا رو نگاه میکرد و ذوق میکرد و میگف بذار بیاد تنش کنم ببینم چجوری این خشگلا و تو شروع به شیر خوردن کرده بودي و بیخیال سینه نمیشدی و زیر چشمی به لباسا و خاله نگاه میکردی. 

دختر نازم بهار اولت با سلامتی و خوشی سپری شد خداروشکر که تو رو داشتم و بابایی من هرروز بیشتر دوستون داشتم و آرزو میکردم خدا به هرکس که از نعمت داشتن فرشته محرومه بهش عطا کنه. تو فرشته زندگی منی گل قشنگم دوست دارم. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد