kodakeman

مادر شدم

1395/4/30 14:47
نویسنده : mamani
72 بازدید
اشتراک گذاری

12اسفند من دوباره مادر شدم و مادری ندارم که منو همراهی کنه... 

اصلا از نبود مامانم غافل نمیشم هرجا که نیست برام داغش تازه ميشه خیلی سخته برام اما باید حفظ ظاهر کنم چون من ی موجود معصوم و دارم به این دنیای پر هیاهو ميارم و این درد تا ابد همراهمه... 

ساعت 7/5مثل همیشه دکتر وارد اتاق عمل شد و من نخاستم بیهوش بشم تا پسر گلمو حس کنم و تبعیضی قائل نباشم بین بچه هام صدای بلند گریه کسری و شنيدم ی پسر تمیز و توپل (پرستارا گفتن) گذاشتنت رو سینم و چند ثانیه بعد بردنت خداایا چه حس خوبی داشتم به سلامت زايمان کردم و تورو سالم دیدم ای جونم اصلا فکرشو نمیکردم انقدر با کیمیا تفاوت داشته باشی حیرون بودم، دردم شدید شد منو با مسکن قوی اروم کردن دلم درداشت دلم پیش کیمیا بود دلم درد داشت دردی عمیق مامانم... 

دوست داشتم بخابم احساس خلا داشتم ی حس سبک و چیزی نفهميدم. 

کسری جون از اینکه تورو دارم خداروشکر خدا رو شکر که هستی سالم و سلامت باشی عزيزم. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد