روزهای با شما بودن
بهترین گلای دنیا کیمیا جون و کسری جون سلام
روزها سپری میشدن کسری ی نویدتازه بود برای کیمیا خیلی به ما کمک میکرد از اینکه بچه هام دوتا شده بودن خیلی حس خوبی داشتم و سختی روزمره داشتن دوتا وروجک خشگل برام هموار شده بود و بابایی مثل من ذوقتونو میکرد ازدر که ميومد بوس اول برای بچه اولش بود بعد کسری براش مهم بود که دختر حساستر م هست، کسری برخلاف کیمیا خیلی بد واکسن بودی واای اسمش مياد حالم گرفته ميشه اما به مامانی دست تنها کمک کردی و خیلی زود شروع کردی به سینه خیز رفتن 4ماهگی خیز برمیداشتی شيطون و شلوغ غرق بوسه کیمیا بودی مدام خیلی مراقبت بود زمانیکه کارداشتم. بهمون گفته بودن تا کوچولویی ختنه بشي اما بابایی قبول نکرد دقیقا 6ماهت پرشده بود که بردیمت برای ختنه خیلیییی وحشتناک بود فکرشم نمیکردم واای خداایا من و بابا داشتیم ديونه ميشديم نذاشتن وارد اتاق بشيم از اولش با جیغ گریه کردی خیلی خودمون رو کنترل کردیم مطب شلوغ بود بابا اصرار کرد منو ببرن داخل اتاق، اومدم پیشت منو دیدی جیغ بنفش زدی که من گریه کردم یکم اعتراض کردم بهشون گفتن از درد نیست چون خیلی باهوشه متوجه شد تنهاس استرس گرفته تواون حال خندم گرفت دکتر چی ميگه خم شدم رو صورتت باهات حرف زدم و بی صدا گریه کردم خداایا چی آفريدي ی بچه به این کوچیکی چه درکی داری خداایا هیچ بچه ای دور از پدرو مادرش نباشه خدایا به من صبربده ارومم کن..
از اونجايي که دکتر مثل این مورد ونداشت تلفن همراهش و داد گفت به من هرنیم ساعت شرح حال بده خلاصه گلم کیمیا خیلی اونروز عصبی بود یکمگریه کرد نهارم نخورد خابید منو بابا نمیتونستیم ارومت کنیم بابا سردرد گرفته بود توبی اشک ناله میکردی واای خیلی سخت گذشت تجربش و نداشتم تنها بودم جيگر گوشم چه حالی داره 6ساعت گذشت به زور دارو اروم شدی خابیدی بابایی اومد پیشت به من دلداری ميداد کیمیا متعجب که داداشم و چی کار کردین به من و بابا غر میزد، کوچکترین ابجی من دخترکم توجیه ختنه سخته برات.
خدایا شکرت که کیمیا و کسری ودارم به داده و ندادت شکر عاشقتونم گلای من.

روزهای با شما بودن
