بدون عنوان
عزیزم کیمیا جان مامان بعد از سختی و تلخی که چند سال ازش گذشته بودتو رو داشتم تموم جونم دلبرکم خیلی آروم و ناز بودی هیچ چیز نمیتونست منو آزار بده چون تورو داشتم بابایی همش حسودی میکرد به ما ميگفت ديگه منو يادت رفته با اومدن کیمیا براي همين بیشتر خونه میموند و کلی باهات وقت میگذروند ناگفته نمونه که فکر نمیکردم بتونه ی نوزاد و حموم بره تورو از 15روزگی حموم برد خوب از پسش براومده بود به قول خودش عششق بابایی کیمیا.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان
