kodakeman

بدون عنوان

1395/4/24 2:01
نویسنده : mamani
50 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم کیمیا جان مامان بعد از سختی و تلخی که چند سال ازش گذشته بودتو رو داشتم تموم جونم دلبرکم خیلی آروم و ناز بودی هیچ چیز نمیتونست منو آزار بده چون تورو داشتم بابایی همش حسودی میکرد به ما ميگفت ديگه منو يادت رفته با اومدن کیمیا براي همين بیشتر خونه میموند و کلی باهات وقت میگذروند ناگفته نمونه که فکر نمیکردم بتونه ی نوزاد و حموم بره تورو از 15روزگی حموم برد خوب از پسش براومده بود به قول خودش عششق بابایی کیمیا. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد