kodakeman

گذرزمان باکسری

کیمیا جون و کسری جون سلام  برا دوتاتون مینویسم کسری داره حسابی خود شیرینی میکنه و خودش وتو دل همه جامیکنه البته کیمیا جای خود دارد به قول بابا اون اول اومده و عشق اول ما حساب ميشه کلی باهم بازی میکنید حتی خاله بازی ووی جالبه برامون آخه چادرم باید سرت کنی لاکم میخای هرچی ميگيم آقايون لاک نمیزنن چادر نمیپوشن به خرجت نميره بامزس بازیتون اجی نقش مامان و داره همش الانم دارم میخندم..  یوقتایی ما شما رو نامحسوس نگاه میکنیم یاد بچگی خودمون میافتیم چه شیرین روزای که گذشته ازش به خوشی یاد میکنیم بابا از بازی خودش با خاهر و برادرش ميگه منم همینطور شما غرق بازی هستید و ما به دوران کودکی برگشتیم.  با جیغ کسری کاد میزنیم آخه یجورایی ل...
31 تير 1395

دلخوشی

بچه های گلم سلام  کیمیا جونم داره بزرگتر ميشه تو جشن تولد 5سالگیت کسری م هست ی داداش شيطون که همش دورت میچرخه ماشاالله مامانی مثل ماه شدی با اون موهای فر قشنگت خندون مثل هميشه مدام تاکید میکنی کسری کیکمو خراب نکنه خداجون این دوتا فرشته های منن چه کیفی داره دیدن هر دوتونکنار من و بابایی به سلیقه خودت کیک باب اسفنجی خریدیم از بس این کارتون و دوس داشتی این شيطون بلا اصلا کلاه کاغذی تولد و نذاشت روسرش باشه اما تو خانوم مامان با هاش چندتا عکس خشگل انداختی.  گلای من برای همه ی روزای خوبی هست ی روزای سختم هست دوست ندارم بگم روزای بد، قشنگي زندگیم ی بخشیش به همین بالا وپایینه من خیلی زود از کودکی دراومدم آخه بچه ها هرچقدم بزرگ بشن بازم...
31 تير 1395

دلتنگی

بچه های مامان کیمیا جون و کسری جون سلام  روزایی که میگذره بهترین روزای که هرروز تجربه جدیدی و کنارشما بدست ميارم و بابایی هم همراه ما بود کودک درونش خیلی فعال تر از منه ی اعتراف کنم بهش حسودی میکنم طی روز من برای کارای روزمره و شما دوتا کلی انرژی ميذارم بازيم میکنم باهاتون اما مدل بابایی فرق داره خیلی هیجانی تره تازه منم مياره وسط کلی باهم حال میکنیم.  من اصلا نمیتونم جای خالی مامانم و حس نکنم مدام میگم خدایا عشق مادر و فرزند که اينهمه بی نهایت چراا مامانم ماروترک کرد دلتنگی منو رها نمیکنه کاش بودی و اینروزا رو بامن شریک میشدی دلتنگی سهم کوچک من از نداشتن تو....  مثل هميشه بابا منو همراهی میکنه ميدونه که چه حالی دارم حس ...
31 تير 1395

آلرژی

سلام به دختر گلم کیمیا و پسر عزیزم کسری  تو مطلبای قبلی یادم رفت بنویسم که کسری به پروتئین گاوی از 4ماهگی واکنش نشون داد و بعد از کلی آزمایش و بررسی به این نتیجه رسیدیم که شما و مامانی از لبنیات و تمام چیزایی که شیر و حتی شیرخشک دارن محروم هستیم، سخت بود اما برام سلامتی تو از همه چیز مهمتر بود برات کلی نذر کردم که برطرف بشه خیلی رعایت میکردم طوری که وقتی بابا اينا بستنی میخوردن هرچی اصرار میکردن ی قاشق بخور طوری نیست قبول نمیکردم آخه دوست نداشتم پسرگلم اذیت بشه خودم و مسئول میدونستم، البته ما کلا زمینه آلرژی و داشتیم اما این نوعش خیلی حادبود. با چکابای ماهانه و رسیدگی من بعد از 9ماه آلرژی نفسای آخرش و کشید و ما تونسته بودیم این مشکل...
31 تير 1395

یکسالگی کسری

سلام کیمیا و کسری جونم  اینروزایی که میگذره بهترین روزای زندگی ی مامان که شوق بزرگ شدن هاش بچه هاش سختی و ازیادش برده تموم هم و غمش بچه هاش میشه، دلتنگی سهم کوچیکی ميشه از گذشت زمان.  خیلی دوست داشتم ی جشن تولد حسابی بگیرم که هیچ تضادی بین بچه هام نباشه اما چون تولد کسری جونم با آخرا ی سال مواجه شده یکم ردیف کردنش برای فامیلا سخت بود منم اصرار نکردم ی تدارک کوچولو دیدیم و با خرید ی کیک خشگل که انتخاب کیمیا بود رفتیم خونه دایی محمد اونا درجريان نبودن سورپرايز شده بودن زهرا از خوشحالی بالا و پایین میپرید.  پسر من یکساله شده بود چه زود گذشتچه شیرین بود چه سخت اما گذشت خدایا به من چند سال بچه ندادی اما هردو رو با فاصله کم ...
30 تير 1395

روزهای با شما بودن

کیمیا و کسری جونم سلام عزیزام  جونم براتون بگه ی باباي مهربون تو تموم کودکی شما منو تنها نذاشت من هرروز بیشتر دوستون دارم به داشتن شما افتخار میکنم و به خودممیبالم ، کسری از ابجیش زرنگتر بود تو 8ماهگی کامل راه ميره خیلی بامزه بود با اون قدوبالا راهمیره به همه چی دست ميزنه اتاق و بهم ميزنه وای خداجونم چه زود گذشت زمان مثل برق گذشته بود خیلی شیطنت داشتی کلی شیرین کاری میکردی کیمیا ميره مهد کودک که جبران مافات منو داشته باشه صبح که بیدار ميشه کسری م بیدار ميشه بعد صبحانه بازم میخابی نزدیک اومدن کیمیا جلو در میری و از خودت سروصدا درمیاری خداجونم چه خوبه که دخترم تنها نیست و بجز منو باباش یکی دیگه منتظرش هست قلبی ديگه که براش میتپه، ابجیم ...
30 تير 1395

روزهای با شما بودن

کیمیا و کسری جونم سلام عزیزام  جونم براتون بگه ی باباي مهربون تو تموم کودکی شما منو تنها نذاشت من هرروز بیشتر دوستون دارم به داشتن شما افتخار میکنم و به خودممیبالم ، کسری از ابجیش زرنگتر بود تو 8ماهگی کامل راه ميره خیلی بامزه بود با اون قدوبالا راهمیره به همه چی دست ميزنه اتاق و بهم ميزنه وای خداجونم چه زود گذشت زمان مثل برق گذشته بود خیلی شیطنت داشتی کلی شیرین کاری میکردی کیمیا ميره مهد کودک که جبران مافات منو داشته باشه صبح که بیدار ميشه کسری م بیدار ميشه بعد صبحانه بازم میخابی نزدیک اومدن کیمیا جلو در میری و از خودت سروصدا درمیاری خداجونم چه خوبه که دخترم تنها نیست و بجز منو باباش یکی دیگه منتظرش هست قلبی ديگه که براش میتپه، ابجیم ...
30 تير 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد