روزهای با شما بودن
کیمیا و کسری جونم سلام عزیزام جونم براتون بگه ی باباي مهربون تو تموم کودکی شما منو تنها نذاشت من هرروز بیشتر دوستون دارم به داشتن شما افتخار میکنم و به خودممیبالم ، کسری از ابجیش زرنگتر بود تو 8ماهگی کامل راه ميره خیلی بامزه بود با اون قدوبالا راهمیره به همه چی دست ميزنه اتاق و بهم ميزنه وای خداجونم چه زود گذشت زمان مثل برق گذشته بود خیلی شیطنت داشتی کلی شیرین کاری میکردی کیمیا ميره مهد کودک که جبران مافات منو داشته باشه صبح که بیدار ميشه کسری م بیدار ميشه بعد صبحانه بازم میخابی نزدیک اومدن کیمیا جلو در میری و از خودت سروصدا درمیاری خداجونم چه خوبه که دخترم تنها نیست و بجز منو باباش یکی دیگه منتظرش هست قلبی ديگه که براش میتپه، ابجیم ...
نویسنده :
mamani
16:15

